غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

631

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفتار در بيان مخالفت اتسز با سلطان سنجر بن ملكشاه و ذكر منازعتى كه واقع شد ميان آن دو پادشاه عالى جاه چون ملك اتسز در ملك خوارزم بر مسند كامكارى متمكن گشت نسبت بسلطان سنجر اظهار مخالفت نموده بساط حقوق تربيت سلطانى را درنوشت و اينخبر بعرض سلطان سنجر رسيده در محرم الحرام سنه ثلث و ثلثين و خمسمائه لشكر بخوارزم كشيد و اتسز نخست خيال مقاتله كرده آخر الامر دانست كه ( گوزن جوان گرچه باشد دلير * نيارد زدن پنجه با نره شير ) لاجرم ترك ستيز نموده روى بوادى گريز آورد و لشكر سلطان سنجر اتسز را تعاقب نموده پسرش ايل قتلغ را گرفتند و بموجب فرموده سلطان آنجوان را از ميان دونيم زدند آنگاه پادشاه ظفرپناه برادرزادهء خود سليمان شاه را در خوارزم گذاشته بجانب مرو بازگشت و بعد از اندك فرصتى اتسز بسر سليمانشاه آمده او را منهزم گردانيد و در سنهء ست و ثلثين و خمسمائه كه سلطان سنجر در مصاف قراختاى شكست يافت اتسز بيشتر از پيشتر اظهار تمرد و تكبر نموده در غياب سلطان بمرو رفت و در آن ولايت لوازم ظلم و بيداد بتقديم رسانيده بمقر عز خود بازگرديد و در آنولا رشيد وطواط قصيدهء در مدح اتسز گفت كه مطلعش اينست مطلع چون ملك اتسز بتخت ملك برآمد * دولت سلجوق و آل او بسر آمد و در شهور سنهء ثمان و ثلثين و خمسمائه سلطان عاليمقام بعزم انتقام متوجه خوارزم گشته اتسز در شهر متحصن شد و سلطان آغاز محاصره كرده چون نزديك به آن رسيد كه فتح و ظفر ميسر گردد اتسز دست در دامان اعتذار و استغفار زده بارسال تحف و هدايا مبادرت نموده التماس صلح فرمود و سلطان از غايت كرم جبلى نوبت ديگر ترك رزم كرده خوارزم را به او گذاشته بازگشت و اتسز پس از وصول سلطان سنجر بدار الملك خويش بار ديگر طريق خلاف مسلوك داشته اديب صابر را كه از نزد سلطان جهة رسالت بخوارزم رفته بود در جيحون انداخت و اينخبر بعرض سلطان سنجر رسيده كرت ديگر علم عزيمت بصوب خوارزم برافراخت و در سنهء اثنى و اربعين و خمسمائه به ظاهر هزار اسب نزول اجلال فرموده آن بلده را محاصره كرد و حكيم انورى كه در آن يورش ملازم آن مهر سپهر سرورى بود اين رباعى بنظم آورد رباعى ايشاه جهان ملك جهان حسب تراست * وز دولت اقبال شهى كسب تراست امروز بيك حمله هزار اسب بگير * فردا خوارزم و صدهزار اسب تراست و رشيد وطواط كه در هزار اسب بود چون اين رباعى شنود اين بيت گفته بر تيرى نوشت و در اردوى سلطان افكند بيت گر دشمنت ايشاه شود رستم كرد * يك خر ز هزار اسب نتواند برد و سلطان سنجر ازين جهة عظيم غضبناك شده فرمود كه چون شهر مفتوح شود رشيد را گرفته هفت پاره كنند و همدران روز هزار اسب بدست درآمده رشيد پنهان شد و بخواص و مقربان سلطان توسل جست يكى از ايشان در محلى مناسب معروض داشت كه وطواط مرغكى